متن ترانه

آخر یک نفر خسته و تنهال ماند
آخر بغض من پیش دلت جا ماند
بی تو آدم سابق نشدم من
دگر عاشق نشدم بردی هوای مرا
حیف که ماجرای هم نشدیم ما
برای هم نشدیم بردی تو جان مراپر پر کردم گل باغ غرورم را تا
در دستان تو باشد دل تنها
چنان کشتی دل غرق نگاهت شد
که رفت از یاد من غمهای این دنیابه تقاص کدام کار من شده است
غم تو یار من چه خزان بدی بهار من
نکند ببری از یادم چه کنم
ندهی بر بادم گر تو رسی به فریادمپر پر کردم گل باغ غرورم را تا
در دستان تو باشد دل تنها
چنان کشتی دل غرق نگاهت شد
که رفت از یاد من غمهای این دنیا

کد آهنگ برای وبلاگ

دیدگاه ها